
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:به فردا لبخند زنید در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
هفته چهارم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم بهمن 1386
این وبلاگ سعی دارد تا با دیدی نوین به جامعه فردای افغانستان بنگرد و با نگرشی تازه در راستای نیل به آرمانهای والای انسانی برای جامعه افغانستان گام بردارد. از همه عزیزانی که در این راستا میتوانند ما را یاری نمایند، دعوت به همکاری میشود.
براي تبادل
لوگو ابتدا لوگوي ما را قرار دهيد،سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تا ماهم
همين کار را بکنيم.

این نوشتار فشرده بر چهار داشتهی فرهنگی دست میگذارد و از این رهگذر به سوی چکاد "گشودگی فرهنگی" ره میجوید تا بتوان با بهرهبرداری از این رهیافت به جایگاه بهتری دست پیدا کنیم. با این گشودگی فرهنگی میتوان برای "سیاست مبتنی بر گفتمان ملی" پایههای پایداری طراحی و مهندسی نمود و از سیاست مبتنی بر منافع قومی دوری گزید (منافع ملی بر گفتمان ملی استوار گردد نه این که خیمهی گفتمان بر ستون منافع برپا شود.) این گشودهگی بنیادِ گفتمان است و گفتمان در ذات خود بر "تکثر" استوار و ایستاده است. به عبارت دیگر، این چندگانهگی از "گشودهگی فرهنگی" هستی و ارزش میگیرد و در جامعه نمود مییابد.
«همهی زندگی من یک لطیفهی تلخ است برای آگاهانیدن مردم.»/ سورن کیرکگور؛ یادداشتهای روزانه.
هزارهها دست کم طی دو سدهی اخیر در قلب افغانستان کنونی و میان حصار جغرافیایی بستهای به سر میبرند. این وضعیت خاص، پیآمدهای بسیاری داشته است. تفاوتها و تمایزهای زبانی، مذهبی و نژادی با مناطق پیرامونی باعث شده به نوعی از جهان پیرامون خویش جدا و دور بمانیم و به تدریج فاصله بگیریم. همچنین شرایط بسیار ناگوار تحمیلشده بر ما و وضعیت فرهنگی خاصمان به طور مضاعفی ما را در لاکِ انزوا فرو برده است و پنجرهی نگاهمان را به روی جهان پیرامونی و بیگانه از ما بسته است. شرایط تاریخی، ما را مجبور کرد خود را در حصار بستهی جغرافیایی و به تبع آن در پَرچین بستهی فرهنگی نگه داریم. به تاریکی انزوا تبعید شدیم و البته خودمان هم حصار و دیوار این تبعید را بلندتر ساختیم. در دورههای اخیر وضعیت به گونهای رخ داد که سلطهی مطلق و استبدادی یک قوم فرو ریخت و سایر اقوام حضور مؤثرشان را در بدنهی قدرت گنجاندند. افغانستان طی این چند دهه بدترین و گرانبارترین رخدادهای تاریخی خویش را از سر گذرانده است؛ اما میتوانیم از این حوادث بسیار تلخ، بزرگترین تجربههای تاریخی خویش را بهرهبرداری کنیم تا بار دیگر دچار تکرار آن اشتباههای فاحش تاریخی نگردیم. چارهای نداریم جز اینکه باید بر این تجربهها تکیه کنیم. حوادث رخ دادند و گذشتند، اما آن تلخی و دردناکیِ واقعی زمانی روی میدهد که ما تجربیات عظیم و دستآوردها و رهآوردهای این حوادث سخت ناگوار را نادیده بگیریم و مورد پژوهش و بازشناسی قرار ندهیم. فرهنگ ما دچار بحرانهای زیادی است. بر هر نقطهای از این فرهنگ که انگشت بگذاریم، سرانگشت ذهن ما سوزش میگیرد؛ زیرا هر نقطهیی را میبینیم که از فاجعهی فجیع خبر میدهد. فرهنگ کنونی ما یک فرهنگ کاملا بسته است. حصارِ اکنون شکستهی فرهنگ ما باید برداشته شود، و پَرچین تنگنگری فرهنگی باید برچیده شود؛ سپس بایست با تمام توان بر ثروت فرهنگی و پویایی نیروهای زندهگی خویش بیفزاییم. یک طرح این میتواند باشد که سیاستهای کاری خویش را بر "رهیافتهای گفتمانی" استوار، طرحریزی و اولویتبندی نماییم. طرح این نوشتار فاصلهیی به مسافتِ از گذشته تا آینده را میپیماید. باشد تا از این راه بر وضعیتِ آیندهی خویش روشنیِ ترـوـتازهیی افکنده باشیم.
داشت یکم: ما باید هر چه زودتر به یک "گشودگی فرهنگی" برسیم تا بتوانیم به جایگاه مناسبی در زندهگی و در کشور دست پیدا کنیم. برای دستیابی به این گشودهگی فرهنگی باید خود و تاریخ خود را بیشتر و دقیقتر مورد پژوهش قرار دهیم. زبان ما دری است .....
برای مطالعه کامل این مقاله زیبا به ادامه مطلب مراجعه نمائید.
[+]
نوشته شده توسط مصطفی فاضلی در 22:7
|
|