
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:به فردا لبخند زنید در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
هفته چهارم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم بهمن 1386
این وبلاگ سعی دارد تا با دیدی نوین به جامعه فردای افغانستان بنگرد و با نگرشی تازه در راستای نیل به آرمانهای والای انسانی برای جامعه افغانستان گام بردارد. از همه عزیزانی که در این راستا میتوانند ما را یاری نمایند، دعوت به همکاری میشود.
براي تبادل
لوگو ابتدا لوگوي ما را قرار دهيد،سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تا ماهم
همين کار را بکنيم.

نمایشگاه آثار باستانی کشف شده از منطقه طلا تپه در شمال افغانستان - پاریس
۸ مه برابر با ۲۹ ثور (اردیبهشت) روز جهانی موزیم (موزه) است و همه ساله از این روز در کشورهای مختلف جهان تجلیل می شود. افغانستان نیز از کشورهایی است که موزیم ملی آن - تا قبل از جنگ های داخلی - از گنجینه های مهم منطقه به شمار می رفت.

موزیم ملی افغانستان برای اولین بار در سال ۱۲۹۷ خورشیدی در منطقه باغ بالای کابل، برای نگهداری آثار تاریخی تاسیس شد.
در سالهای اولیه تاسیس این موزیم که در آن دوران "عجایب خانه" نام داشت، فقط بعضی از آثار تاریخی مثل قرآن های خطی، صنایع دستی، آثار برجای مانده از جنگ های دوران استقلال و بعضی کتاب های کمیاب در آن نگهداری می شد.
در ۲۵عقرب سال ۱۳۰۳ خورشیدی، موزیم ملی افغانستان از باغ بالا به ارگ کابل منتقل شد و به شکل رسمی توسط امان الله خان افتتاح شد.
در مراسم افتتاح این موزیم، محمود طرزی که در آن دوران وزیر خارجه افغانستان بود و فیض محمد وزیر معارف وقت، در مورد ارزش و حراست از آثار تاریخی سخنرانی کردند.
بعضی از شخصیت های مهمی که در افتتاح موزیم ملی افغانستان حضور داشتند آثار عتیقه و کم یاب خود را به این موزیم اهدا کردند.
در اولین قانون اساسی افغانستان که در زمان امان الله خان به تصویب رسید، یک ماده مفصل به حفریات و حفظ آثار تاریخی و تشکیل محلی برای نگهداری آثار تاریخی این کشور اختصاص داده شد.
به موجب این قانون، مقرر شد که شعبه "حفریات و موزیم" زیر نظر وزارت معارف (آموزش و پرورش) فعالیت کند. از مهم ترین کارهای این شعبه، کشف و حراست از آثار تاریخی و انتقال آنها به موزیم ملی بود.
از آنجایی که دولت افغانستان امکانات و نیروی انسانی لازم را برای کشف آثار باستانی در اختیار نداشت قراردادی به این منظور با دولت فرانسه به امضا رساند.
این قرار داد به فرانسوی های حق می داد که از دو اثر کشف شده مشابه یکی از آنها را به فرانسه انتقال دهند.
احمدعلی کهزاد مورخ و باستان شناس افغان یکی از کسانی بود که در کنار کاوشگران خارجی به جستجوی آثار تاریخی می پرداخت که کشف بسیاری از آثار تاریخی افغانستان با تلاش های او بوده است.
غارت
با بروز شورش های منجر به سقوط حکومت امان الله خان، موزیم ملی هم مورد غارت قرار گرفت و تعدادی از مجسمه های تاریخی آن نابود شد.
با روی کار آمدن نادرخان، آثار باقی مانده از موزیم ملی به دارالامان کابل منتقل شد و برای هر بخش جای جداگانه ای اختصاص یافت.
عضویت در یونسکو
در دوره حکومت ظاهر شاه، افغانستان به عضویت سازمان علمی، آموزشی و فرهنگی ملل متحد - یونسکو - پذیرفته شد. با توجه به اینکه سرزمین افغانستان از نظر تاریخی مهم و دست نخورده باقی مانده بود، توجه کاوشگران کشورهای مختلف به سوی این کشور جلب شد.
در این دوران، بعضی از آثار تاریخی موزیم ملی در فهرست آثار تاریخی یونسکو به ثبت رسید و گاوشگرانی از فرانسه، ایتالیا، آلمان و شوروی سابق، برای کشف آثار تاریخی افغانستان به این کشور سفر کردند.
در زمان حکومت داوود خان و با کشف آثار تاریخی که هر روزه از دل خاک بیرون می آمد و به موزیم ملی در کابل منتقل می شد، این موزیم به یکی از گنجینه های مهم منطقه تبدیل شد.
آثار موزیم
برجسته کاری های مرمرین بودایی، آثار سنگی متعلق به ماقبل تاریخ، برنزهای رومی، مسکوکات دوره های مختلف، مجسمه های قبل از میلاد، بخشی از آثار موزیم ملی را تشکیل می دادند.


آثار تاریخی از دوران صدر اسلام نیز بخش دیگری از موزیم را شکل می داد که از مهم ترین این آثار می توان به قرآن کوفی به خط عثمان بن عفان خلیفه سوم اسلامی، آیاتی از قرآن به خط امام حسن و نیز به قرآن خط کوفی که در سال ۱۳۳۴ از "شهر غلغله" کشف شده بود اشاره کرد.
آثار خطی شاعران بزرگ زبان فارسی دری نیز در موزیم کابل نگهداری می شد؛ هفت اورنگ عبدالرحمان جامی، هفت پیکر نظامی گنجوی، هشت بهشت و لیلی و مجنون امیر خسرو دهلوی، که همه این آثار در سال ۸۹۹ هجری کتابت و تذهیب شده بودند بخشی از آثار ادبی موزه را شکل می دادند.
بوستان سعدی به خط میرعماد خطاط معروف عصر تیموری، دیوان میرزا عبدالقادر بیدل که از طرف امیر بخارا به پادشاه افغانستان، امیر حبیب الله اهدا شده بود، دیوان حافظ به خط میر محمد محسن که برای سلطان حسن بایقرا نوشته شده بود و چند اثر مهم دیگر نیز از جمله آثار بخش ادبی و هنری موزیم بود.
از مهم ترین آثار هنری دیگر موزیم ملی افغانستان نیز می توان به آثار مینیاتوری از استاد کمال الدین بهزاد اشاره کرد.
با توجه به کثرت آثار کشف شده، علاوه بر کابل در شهرهای هرات، میمنه، غزنی، بلخ و قندهار نیز چند موزیم بوجود آمد که موزیم هرات با بیش از ۴۰۰۰ اثر تاریخی بیشترین آثار را در خود جای داده بود.
انتقال دوباره
در زمان حکومت دکتر نجیب الله، موزه ملی دوباره به دارالامان کابل منتقل شد. هرچند که دیگر کمتر کاری برای کشف آثار باستانی صورت می گرفت ولی تا زمان سقوط دکتر نجیب الله، هیچ گونه آسیب جدی به موزیم کابل نرسید و تمام آثار موزیم دست نخورده باقی مانده بود.
تخریب و غارت
با ورود نیروهای مجاهدین به شهر کابل و با گسترش جنگ در داخل پایتخت، از ساختمان موزیم ملی نیز به عنوان سنگر نبرد استفاده شد. در این دوره، بیش از هفتاد درصد آثار ارزشمند این گنجینه نابود شد و یا مورد غارت قرار گرفت.
پس از سقوط حکومت مجاهدین و آمدن طالبان به کابل، بیشتر آثار باقی مانده این موزیم، به خصوص مجسمه هایی که تا آن زمان هنوز در موزیم باقی مانده بود، توسط طالبان که هر نوع مجسمه ای را کفر آمیز می دانستند از بین برده شد.
حتی گفته می شود که وزیر اطلاعات و فرهنگ طالبان با دست خود بعضی از مجسمه های موزیم را از بین برده است.

نجات بعضی از آثار
عمر خان مسعودی از مسئولان موزیم کابل تنها کسی بود که با تلاش شخصی خود در دوران جنک های داخلی و زمان طالبان بیش از بیست هزار اثر موزیم را به مکان های امن منتقل کرد تا از بین نرود.
وی در سال ۱۳۸۴ خورشیدی جایزه جهانی "شاهزاده کلاوس" هلند را به خاطر نجات آثار موزیم افغانستان دریافت کرد. وی نهمین دریافت کننده جایزه شاهزاده کلاوس در جهان است.
بازسازی
تلاش برای بازگرداندن آثار غارت شده که بیشتر آنها به پاکستان قاچاق شده و از آنجا به کشورهای اروپایی رسیده بود، از مهم ترین برنامه هایی بود که وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان روی دست گرفت.
برخی از مطبوعات افغانستان ادعا کرده بودند که نصرالله بابر وزیر داخله وقت پاکستان و بینظیر بوتو نخست وزیر آن کشور، شماری از آثار غارت شده را در اختیار دارند.
سید مخدوم رهین وزیر اطلاعات و فرهنگ سابق افغانستان، با ارسال نامه ای به نصر الله بابر، رسما از وی خواست تا آثار غارت شده را به افغانستان باز گرداند.
تعدادی زیادی از آثار نیز از راه پاکستان به کشورهای اروپایی منتقل شده و در حراجی های گوناگون خرید و فروش شده بود.
در سالهای اخیر با حمایت یونسکو و با تلاش وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان، تعداد زیادی از آثار غارت شده این کشور، از کشورهای اروپایی بازگردانده شده است و هنوز هم بسیاری از این آثار در موزیم های کشورهای اروپایی نگهداری می شود.
اخیراً نیز، وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان اعلام کرد که دور تازه ای از کاوش آثار تاریخی را در نقاط مختلف کشور آغاز کرده است.
با وجود همه این تلاش ها، موزيم ملی افغانستان در کابل، با اهمیت و ابهت گذشته خود و رونقی که پیش از جنگ داشت، فاصله بسیاری دارد.
[+]
نوشته شده توسط مصطفی فاضلی در 10:25
|
|

دانشجويان دانشگاه كابل: تاجيك بدون پشتون و پشتون بدون هزاره معنا ندارد
جمعيتى از دانشجويان دانشگاه كابل ديروز كوشيدند تا لوحۀ جديد آن دانشگاه را كه به سه زبان تحرير شده بود بالاى در دخولى دانشگاه كابل نصب نمايندكه با مشكلاتى مواجه شدند.
تصميم اين جمعيت بر نصب لوحۀ جديد بعد از آن صورت گرفت كه يكشنبه شب برخى بلاکارت ها كه در آن روز جهانى دانشجویان با كلمات دانشجو و دانشگاه تبريك گفته شده بود از سوى پوليس از ديوار ها دور ساخته شده و واكنش جمعيت عظيمى از دانشجویان را برانگيخت، آنها ديروز تصميم گرفتند تا لوحۀ جديد را كه به سه زبان تحرير شده بود بر در دخولى دانشگاه كابل نصب نمايند، مگر با پوليس مواجه شدند، اين دانشجويان ادعا دارند كه پوليس با آنها سلوك خوب نكرده، بل با آنها درگير شده و شمارى را لت و كوب و مجروح ساخته است.
بعداً پوليس توانست نظم را كنترول نمايد و شمارى از دانشجويان وقت يافتند تا نظريات شان را بيان بدارندتعداد زيادى از دانشجویان اجازه نيافتند تا از بيرون داخل صحن دانشگاه شوند و در اجتماع دانشجویان شركت نمايند، يك تن از سخنرانان، رئيس جمهور حامد كرزى را متهم ساخت كه با انديشۀ قبيله گرايانه مشكلات زيادى را در كشور بار آورده و وضعيت در كشور چنان شكل گرفته كه از آن امريكا، انگليس و پاكستان سود مى برند.
او گفت: طبعيت حق سخن گفتن به زبان مادرى را تضمين نموده و قانون اساسى كشور بر آن صحه گذاشته است.
وى اضافه داشت، كه همه اقوام در كشور يك وجود واحد اند ، تاجيك بدون پشتون و يا پشتون بدون هزاره معنا ندارد. ما مى خواهيم به زبان خود سخن بگوييم، نبايد براى سخن گفتن ما ترافيك تعيين شود تا مسير سخن گفتن و گپ زدن را براى ما نشان دهد و رهنمايى كند.
او اضافه داشت، برخى ها مي كوشند تا نظر و خواست خود را بر ديگران تحميل بدارند ، در حالى كه قانون اساسى كشور تكلم و تحصيل را به زبان مادرى تضمين نموده است.
تعدادى از اين دانشجویان در حالى كه با شعار هاى زنده باد وحدت ملى، زنده باد دانشگاه و زنده باد پوهنتون سر مى دادند ، از مسؤولان خواستند تا اجازه دهند كه لوحۀ دانشگاه كابل به دو زبان ملى و زبان انگليسى در در دخولى دانشگاه نصب گردد و تأكيد داشتند كه اين لوحه حق هيچكسى را زير پا نكرده و احساسات هيچكسى را جريحه دار نمى سازد.
در حالى كه اين جمعيت دانشجویان غرض نصب لوحۀ جديد تلاش مى كردند، جمعيت ديگرى در مقابل آنها ايستادند كه مخالف نصب اين لوحه بودند، اين جمعيت كه حدود صد تن بودند بعد از دادن شعار ها متوارى شدند.
دانشجویان كه خواستار نصب لوحۀ جديد بودند تا عصر ديروز مؤفق به كار مورد هدف شان نشدند، اما گفته مى شود كه يك تعداد از اعضاى ولسى جرگه با اين دانشجويان همنوا شده و به آنها وعدۀ همكارى داده و از دانشجويان خواسته اند تا به اعتصاب نشستۀ خود پايان دهند، اما دانشجويان تهديد كرده اند كه اگر تا فردا به خواست آنها لبيك گفته نشود، آنها به اعتصاب خويش ادامه خواهند داد.
يك تن از دانشجویان تأكيد كرد كه اين لوحه در هر حالت آن نصب خواهد شد.
[+]
نوشته شده توسط مصطفی فاضلی در 17:2
|
|

[+]
نوشته شده توسط مصطفی فاضلی در 16:44
|
|

من آنم كه در پاي خوكان نريزم
من اين قيــمت دُر لفـظ دري را
"ناصر خسرو قبادياني"
به گزارش بی بی سی : در حالی که زبان اکثریت مردم افغانستان فارسی است وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان یک خبرنگار و دو مدیر مسئول خبر را به علت “استفاده از واژه های فارسی” در بلخ و کابل مجازات کرده است.
عبدالکریم خرم، وزیر فرهنگ افغانستان، در حکمی خطاب به تلویزیون محلی بلخ دستور داده است که بصیر بابی، گزارشگر محلی برای تلویزیون ملی افغانستان در مزارشریف، به علت “استفاده از کلمات خلاف اصول فرهنگی و اسلامی” برکنار شده و در سابقه کاری اش این “تخلف” تذکر داده شود. بصیر بابی در گزارشی برای تلویزیون ملی افغانستان که از کابل پخش می شود، واژه “دانشکده” را به جای “پوهنحی” و دانشگاه را به جای “پوهنتون” استفاده کرده بود. وی همچنین “دانشجویان” را به جای “محصلین” بکار برده بود. آقای بابی در گفتگو با بی بی سی این اقدام وزیر اطلاعات و فرهنگ را غیرعادلانه و بدور از انصاف خواند و گفت: “این حکم نشان می دهد که وزیر فرهنگ تحمل ندارد افغانها زبان مادری خود را بکار ببرند و صدای ما را می خواهد در گلو خفه کند.” خبرنگار برکنار شده تلویزیون افغانستان افزود: “مجازات به جرم استفاده از زبان مادری ام، مضحک و خنده آور است.” اما مقامات وزارت فرهنگ افغانستان گفته اند که آقای بابی خواسته که “قصدا” زبان بیگانه را در افغانستان مروج سازد.
افغانستان زادگاه زبان فارسي
افغانستان زادگاه زبان فارسي با قدمت 5هزار ساله است.
سيداسحاق شجاعي داستان نويس و پژوهشگر با بيان اين مطلب مي افزايد: تا زمان پادشاهي نادر شاه و ظاهر شاه ،زبان فارسي تنها زبان رسمي وعمومي در كشور بوده است حتي احمد شاه ابدالي به عنوان اولين پادشاه در محافل رسمي پشتون به زبان فارسي سخن مي گفت و زبان پشتون به عنوان زبان قومي مطرح بود.
در زمان عبدالرحمان خان كتاب تاج التواريخ و در زمان امان الله خان سراج الاخبار و سراج التواريخ به عنوان معتبرترين كتاب هاي آن عصر به زبان فارسي نوشته مي شد.
تازمان نادر خان كاربرد زبان پشتون از مرزهاي قبيلهاي فراتر نمي رفت. اما سياستهاي قوميتي باعث شد تا درسال 1343زبان پشتون در كنار زبان فارسي به عنوان دو زبان رسمي افغانستان شناخته شود.
اما آيا مشكل اساسي ،تداخل زبان فارسي با زبان پشتون تنها يك مسئلهي زباني است ؟ يا اينكه مطرح كردن مسئله ي زبان در افغانستان اهداف ديگري را به دنبال دارد؟
تحريكات خارجي
شجاعي با بيان اينكه زبان فارسي و آثارماندگارآن متعلق به ملت افغانستان است نه به يك قوميت خاص، مي گويد: حساسيتهايي كه از طرف برخي از سياستمداران كشور درمورد زبان فارسي اعمال مي شود ريشه در
منافع غيرمرتبط به مسئله ي زبان ها دارد بطوريكه فارسي زبانان افغانستان در سه دههي اخير تجربيات بسيار تلخي دربارهي ورود واژگان بيگانه داشتند كه برخي از اين موارد ريشه در مسايل سياسي و حتي تاريخي دارد.
وي توضيح مي دهد: برخي از كساني كه در مصادر قدرت تكيه زده اند تحت تاثير وضعيت برخاسته از خارج اقداماتي انجام مي دهند كه برخلاف منافع ملي افغانستان است.
برخي كشور ها برقراري صلح و ثبات و شكل گيري وحدت ملي در افغانستان را با منافع خود در تناقض مي دانند به همين خاطر در شرايط حساس كنوني،مسئله ي زبان ها در افغانستان را وسيله ي كشمكش ها قرار مي دهند.
درافغانستان، امروزه براي مفاهيم نو آميزه اي از واژگان بيگانه استفاده مي شود و سياست آشفتهسازي فارسي از سوي حكومت آن كشور همچنان ادامه دارد.
به عقيدهي محمد كاظم كاظمي صاحبنظردر ادبيات وزبان فارسي- از گذشته تاكنون فارسي ايران،زبان رسمي و بلا منازع كشوربوده است و به اين ترتيب هم تكليف حاكمان با آن روشن است وهم تكليف مردم وهمه در رشد و اعتلاي آن كوشيدند؛ و تغيير حاكميت ها نيز تغييري در اين روند ايجاد نكرده است ولي در افغانستان يك سياست رسمي ،ثابت و سراسري در برابر زبان فارسي وجود ندارد و اگر هم در مقاطعي وجود داشته حاكمان در جهت تقويت اين زبان تلاش نمي كردند.
وي براين نكته باور دارد: ما فارسي زبانان افغانستان سردرگم مانده ايم و نتوانستيم تكليف خود را با زبان مادري روشن كنيم بطوريكه هنوز نمي دانيم –كه اين زبان را چه بناميم فارسي يا دري يا فارسي دري با اينكه در مراجع رسمي از فارسي دري سخن مي رود .
دراينجا سوالي مطرح مي شود- باتوجه به اين نكته كه استفاده از زبان فارسي در مراجع رسمي كشور بسيار بااهميت بوده اما چه اتفاقي افتاده است كه امروز در مراجع رسمي بخصوص در مكاتبات اداري واژه هاي پشتو مورد استفاده قرار مي گيرد؟
در دانشنامه ي الكترونيكي ويكي پديا به زاويه ي ديگري ازاين موضوع اشاره شده است.
بنوشته ي اين پايگاه اطلاع رساني" بدليل سياست پشتون سازي حكومتي در افغانستان ،در متون اداري واژههاي بسياري برزبان فارسي افغانستان تحميل شده است .
تحميل واژههاي نوپاي پشتو در نامههاي اداري افغانستان به اندازهاي است كه رواني زبان فارسي در آن به خطر افتاده است .
تعامل منطقي با زبان پشتو
كاظمي دركتاب "هم زباني و.بي زباني " ص 136 آورده است: يكي ديگر از امكاناتي كه فارسي زبانان افغانستان خواسته يا ناخواسته از آن برخوردارند تعامل با زبان پشتو است، پشتو مي تواند هم زيستي بسيار سالم با فارسي داشته باشد ما با برادران پشتون خود مراودات اجتماعي داريم كه لاجرم يك داد و ستد زباني را ايجاب مي كند .
وي در اين كتاب از وضعيت كنوني تعامل با زبان پشتو ابراز تاسف كرده است: تعامل ميان فارسي و پشتو ،همواره در هالهاي از مسايل جنبي سياسي وغير سياسي گم شده ودر نهايت كار بدان جا كشيده كه داد و ستد با اين زبان براي فارسي زبانان ناگوار شده است و اگر پشتو از مسير غير از حاكميت- بطور مثال- از مسير ادبيات – با فارسي وارد تعامل مي شد و داد و ستد ميان اين دو زبان ، اختياري و براساس نيازهاي طبيعي بود،چه بسا كه فارسي درموارد لزوم از پشتو نيز بهرههاي مفيدي مي برد.
وي در اين كتاب تصريح كرده است: به هر حال امروز واژگاني از پشتو وارد فارسي افغانستان شده است.
ولي ترديدي نمي توان داشت كه در بسياري موارد ، در فارسي معادلهاي بهتري براي اين واژگان وجود دارد .
از طرفي نيز پشتو كلمات بسياري را از فارسي وام گرفته است؛ ولي تفاوت كار دراين است كه آنچه پشتو ازفارسي گرفته ،طبيعي و براساس ضرورت بوده و آنچه فارسي وام گرفته ، شكل رسمي و اداري داشته است و اين تعامل سالم و نيكو نيست و تصوراينست كه شكلهاي بهتري نيز براي آن وجود داشته باشد.
كاظمي در اين كتاب خاطر نشان كرده است: برخلاف تصور غالب ،ميزان واژگان دخيل از پشتو در فارسي افغانستان بسيار اندك است و صرفا به چند اصطلاح اداري و نظامي محدود مي شود.
وي در ادامه آورده است: ارتباط دادن مستقيم ضعف زبان فارسي به حاكميت پشتون كشور كمي بيجا به نظر مي رسد و ناشي از تعصبات رايج در كشور است.
سيد اسحاق شجاعي -نويسنده با بيان اينكه زبان زنده و زاينده است مي افزايد: متاسفانه درفارسي افغانستان واژگان انگليسي ،عربي ،پشتو و اردو فراوان بكار رفته است و اين مسئله يكي از چالشهاي زبان فارسي افغانستان است و رشد زبان فارسي را به خطر مي اندازد و بايد شرايطي را فراهم كرد تا زبان فارسي سير طبيعي تكامل خود را طي كند و تجربه نشان داده كه اقدامات تضعيف گرانه نمي تواند فارسي را دچار زوال كند همان طور كه مثنوي معنوي مولانا جلال الديين بلخي به عنوان شاهكار ادبي فارسي شهرت جهاني دارد ونمي توان آن را نابود يا تضعيف كرد.
[+]
نوشته شده توسط مصطفی فاضلی در 17:29
|
|

در یک وب گردی ساده گذرم به وبلاگ "کبوتر خوان" افتاد، چشمم به مطلبی دوخته شد که سخت مرا متاثر نمود شما هم این مطلب را بخوانید حتما متاثر خواهید شد و از خودتان سوال خواهید کرد که چرا انسان های به جرم افغانی بودن نه در کشورش آرامش دارد و نه در خارج از کشور!!!! و بهای این همه ظلم و اجحاف که به حق این مردم ستمدیده روا داشته می شود را چه کسی باید بپردازد!!!!
یک حادثه و دو حاشیه
حادثه: ساعت یک بامداد پنجشنبه 31 مرداد (اسد) سال جاری 1387 بر اثر واژگون شدن یک دستگاه کامیون حامل 113 افغانی جویای کار که به صورت قاچاقی وارد ایران میشدند، سی نفر از آنان در دم جان باختند و حدود 80 نفر دیگر که برخی از آنها جراحات سختی داشتند، به بیمارستان منتقل شدند. یک یا دو نفر نیز بر اثر شدّت جراحت، در راه جان باختند. محل وقوع حادثه، جادۀ شیرازـ ارسنجان در استان فارس (جنوب ایران) بوده است. آن 113 نفر توسط قاچاقچیان انسان در داخل یک کامیون و زیر بارها، جاسازی و به مدت چهار شبانروز از مرز شرقی ایران تا جنوب این کشور، در راه بودند. رادیوی ایران در اخبار نیمروزی پنجشنبه 31 مرداد، خبر را به صورت کوتاه و گذرا نشر کرد؛ اما در بخشهای بعدی مانند اخبار شبانگاهی صدا و سیما، گزارش یا خبری از این حادثه پخش نشد و در اسرع وقت بایگانی گردید. آنچنان سکوت سنگین رسانهای و خبری حاکم گردید که سرانجام ما نفهمیدیم چه تعداد از مجروحان حادثه در بیمارستان درگذشتند و سرنوشت جان بدر بردگان و تکلیف اجساد جان باختگان چه شد. گویا سی رأس بز یا گوسفند در حادثهای کشته و هشتاد رأس دیگر مجروح شدهاند.
اما علیرغم سکوت سهمگین و عامدانۀ رسانهای و خبری حاکم در قبال این حادثه دلخراش در ایران و با وجود برخورد نادیدهانگارانۀ مقامات جمهوری اسلامی ایران ـ که کشور خود را امالقری جهان اسلام میخوانند و ادعای رهبری جهان اسلام را دارند ـ ؛ برخی از وجدانهای بیدار در این سرزمین در برابر آن سکوت شوریدند. یکی از آنها دکتر صادق زیباکلام استاد دانشگاه تهران و روشنفکر سرشناس ایرانی بود. وی با نگارش مقاله کوتاه و پرمحتوایی تحت عنوان «چرا سکوت خبری؟» در روزنامه اصلاح طلب «اعتماد ملی» (شماره 724 مورخ 5 شهریور 1378) حقایق ناگفتهای را پیرامون حادثۀ یادشده، مورد اشاره قرار داد. مقاله مذکور تنها صدایی بود در آن سکوت عامدانه و معنادار. ما در اینجا متن آن مقاله را بدون هیچگونه دخل و تصرف، به عنوان «حاشیه اول» بر آن حادثه، نقل میکنیم:
حاشیه اول: چرا سکوت صادق زیبا کلام
خبر خیلی کوتاه بود. کامیونی حامل 113 افغانی که به صورت قاچاق از مرز سیستان و بلوچستان وارد ایران شده بودند، بین شیراز و ارسنجان واژگون میشود، 30 نفر در جا کشته شدهاند، یکی دو نفر در راه کشته میشوند و مابقی ـ قریب به 80 نفرـ به بیمارستانهای شیراز منتقل میشوند. با اینکه 30 انسان کشته شده بودند و شمار بیشتری به دلیل وخامت جراحاتشان ظرفی یکی، دو روز آینده میمردند؛ اما تمامی اخبار مربوط به این تراژدی ظرف چند ساعت از فهرست اخبار خبرگزاریها، سایتها، مطبوعات و سایر رسانههای جمعی ایران کنار گذارده شد. دلیل آن هم واضح است؛ قربانیان افغانی بودند. نه کسی برای آنان گریست، نه کسی به بیمارستانهای شیراز شتافت که خون اهدا کند، نه کسی برای بازماندگان اظهار تأسف کرد، نه کسی خواست بداند که اصلاً آنها کی بودند، چند ساله بودند، مجرد بودند یا متأهل، فرزند یا فرزندانی، پدر و مادرانی، همسر و همسرانی یا خانوادههایی منتظر بازگشت آنان و شنیدن خبری از سلامت آنان بودند یا نه. مسؤلان و مقامات کشورمان اجمالاً آنان را در نزدیکی گورستانی که 18، 19 نفر از هموطنانشان را که در جریان فروریختن ساختمانی در سعادت آباد تهران قریب به یکماه پیش دفن کرده بودند، سریعاً به خاک سپردند و شب هم بازگشتند به میان خانواده و فرزندانشان. انسان دلش از اینهمه بیکسی و غریبی افغانهایی که مجبور میشوند به ایران پناه بیاورند، به درد میآید. انسانهایی که که محروم ترین و فقیرترین ها هستند، باید 500 هزار تومان یا حتی بیشتر به قاچاقچیان بدهند تا آنان را از مرز عبور داده، از ایستگاههای متعدد ایست و بازرسی نیروی انتظامی بگذرانند، درحالی که بیش از یکصد نفر از آنان همچون ماهی ساردین زیر انبوهی از چادر و بار به همدیگر چسپیدهاند و به سرنوشت نامعلوم و عزیزانی که پشت سر گذاشتهاند فکر میکنند و پس از رسیدن به مقصد درکاری سخت که بیشتربه جان کندن میماند، با اجرتی حول و حوش چند هزار تومان که قسمت عمده آن را هم برای خانوادهشان در افغانستان میفرستند، مشغول میشوند. نه بیمه هستند، نه از خدمات درمانی برخوردارند، نه مشمول هیچ حقوق صنفی و کارگریای میشوند، نه از هیچ حقوق شهروندی و مدنیای بر خوردارند و نه هیچ مرجع، مقام، سازمان و Ngo، حاضر است پناهی به آنان داده و دستکم به درد دلشان گوش دهد. همه اینها به کنار، هرازگاهی هم مقامات ایرانی برای مبارزه با بیکاری، قاچاق مواد مخدر، اعتیاد، سرقت و سایر جرمهای اجتماعی، سروقت این بختبرگشتگان رفته و آنان را گروه گروه جمع کرده، به مرز برده و همچون یک محموله به آن طرف پرتاب میکنند. بدون در نظر گرفتن هرگونه ملاحظه اخلاقی و انسانی در باره خانواده، زن و فرزند و سایر وابستگان آنان در ایران. مثل سایر سیاستها و تصمیمها پس از مدتی مسأله جذابیت خبری خود را از دست میدهد و دیگر نان و آبی خبری و رسانهای برای آن مسؤل فراهم نمیکند. آب ها از آسیاب میافتد و اخراجیها مجدداً وارد ایران میشوند. از سیاستهای مبارزه با مهاجران غیر مجاز افغانی در ایران، نه خود ما ایرانیها سودی میبریم، نه کشور ما خیری عایدش میشود و نه کمکی به ملت، کشور و مهاجران بیپناه افغانی میشود. ایران نه تنها سودی نمیبرد که هیچ، هر بار هم که موج بگیر بگیر افغانیها را به راه میاندازیم، کلی هم مجامع و محافل بین المللی به ما ایراد میگیرند که حقوق بشر را زیر پا گذاردهایم، در چارچوب عهد و میثاقهای سازمان ملل در خصوص پناهندهها عمل نکرده ایم و ... فی الواقع تنها کسانی که از سیاستهای مسؤلان ما در قبال مهاجران افغانی سود میبرد، قاچاقچیان هستند. در همه جای دنیا از جمله در بلاد استکباریه، مهاجرت تابع یک ضوابط و قواعدی است. میلیونها ایرانیای که ظرف سه دهه گذشته به غرب مهاجرت کردند یا پناهنده شدند، صرف نظر از آنکه قانونی رفتند یا غیر قانونی، بالاخره پس از مدتی تکلیفشان روشن شده و کشور میزبان آنان را به عنوان پناهنده میپذیرد. از زمانی که آنان به عنوان پناهند پذیرفته میشوند، از یک حق و حقوق مدنیای برخوردار میشوند. این طور نیست که اگر وزیری یا مسئولی هوس کرد، ایرانیها را از انگلستان یا سوئد اخراج کند، موج بگیر بگیر به راه بیفتد و ایرانیها را گله گله به مرز ببرند و از کشور خارج کنند.
اما در ایران یک پناهنده افغانی حتی اگر 20، 30 سال هم زندگی کرده و زن و بچه هم داشته باشد، در موج بعدی که این یا آن مسوول و این یا آن اداره دولتی ایران به راه میاندازد، ممکن است از کشور اخراج شود. بماند اینکه افغانها همکیش و همآیین و همزبان ما هستند، در حالی که یک ایرانی معلوم نیست چه سنخیتی با یک سوئدی، دانمارکی، انگلیسی، کانادایی یا امریکایی دارد. فرزند یک ایرانی که غیر قانونی وارد انگلستان یا آلمان شده یا غیر قانونی در آنجا مانده، بهرحال میتواند به مدرسه برود و از بهداشت و درمان رایگان هم برخوردار است. اما کم نیستند افغانهایی که آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران جلوی ثبت نام و تحصیل فرزندانشان را گرفته یا از آنان مطالبه شهریههای گزاف مینماید.
افغانهایی که در حوالی روستای خیاره در جاده ارسنجان ـ شیراز جان باختند، 4 شبانهروز در زیر چادر و زیر بارهای کامیون مخفی شده و در راه بودند. نمیدانم چه کسی به بستگان آنها در مزار شریف، بغلان، ترمذ یا قندوز اطلاع داد که عزیزشان در ساعت یک بامداد پنجشنبه 31 مرداد بر اثر واژگون شدن کامیونی که او را حمل میکرد، در میان بارها له شده و منتظر خبری از وی پس از رسیدن به اصفهان یا تهران و ارسال پول نباشند؛ اما می دانم به جای آن 113 افغانی که 30 تن از آنان آنچنان مظلومانه له شدند، اگر خدای ناکرده، زبانم لال و من نباشم که آنروز چنین فاجعهای را ببینم، قوزک سرناخن شست پای یک فرانسوی، امریکایی، انگلیسی یا ژاپنی آسیب دیده بود، روزهای متوالی آن خبر در صدر رسانههای بین المللی بود. اما برای برخی از ما خیلی مهم نیست که چرا و چگونه مردیم، چرا که بقول شاعر درد و رنج، پروین اعتصامی، «زندگی کردن من مردن تدریجی بود». زندگی 30 تن افغانی که پنجشنبه شب آنگونه غمانگیز در جاده مخروبه شیراز به ارسنجان به پایان رسید، یک جورهایی «مردن تدریجی» بود.
حاشیه دوم: دولت مسئول و حقوق شهروندی!
علیرغم اینکه آن 113 انسان نیگونبخت در عرف دولت و مردم ایران با عناوین مجرمانهای چون «اتباع غیر مجاز بیگانه» و «بیگانگان مجرم و متجاوز» شناخته میشوند و بر این اساس، مرگ و جرح آنها، احساسی را در این دیار جریحهدار نمیسازد؛ با اینحال حداقل دل یک انسان «از اینهمه بیکسی و غریبی افغانها به درد میآید» و قلمش به طپش میاُفتد؛ اما بینهایت عجیب، دردآور و خجالتآور اینکه در آنسوی مرز و در میان هموطنان این تیرهبختان، هیچ دلی به درد نمیآید و هیچ قلمی بر غربت و سیهروزی آنان اشک نمیریزد. دولتِ به اصطلاح مسئول و منتخبِ مردم افغانستان از قتل و جرح 113 تن از شهروندانش در دیار غربت، خم به ابرو نمیآورد. گویا ملت، دولت، دستگاه روابط خارجی و اصحاب رسانه و مطبوعات افغانستان جملگی به خواب زمستانی فرو رفتهاند. نه کسی از ابعاد این حادثه و فاجعه سخن میگوید، نه ریشهها و بسترهای بروز آن بررسی میشود، نه برای جانباختگان ابراز تأسف می گردد و نه به خانوادههای داغدارشان تسلیت گفته میشود و ...گویا ما افغانها عادت کردهایم که تنها برای قربانیانی اشک بریزیم و آنها را مهم و انسان بشماریم که در بمباران ارتش شوری (سابق) یا ارتش امریکا کشته شوند.
میزان و مقدار ارج و منزلت قربانیان ما بستگی به میزان قدرت و هیمنۀ کشندگان آنها دارد. نمیدانم بمبها و موشکهای امریکا و شوروی چه اعجازی دارند که ما را مستقیم به بهشت میبرند و صاحب صدها کرامت و فضیلت میسازند؛ اما قربانیان ما در سایر حوادث، جنازهها شان نصیب گرگ و زاغ میشود و سرنوشت غمبارشان برای هیچکس مهم نیست.
براستی اگر دولت افغانستان و دستگاه روابط خارجیاش در قبال این حادثه غمانگیز مسئول نیست، پس چه کسی در زیر این آسمان کبود در برابر آن مسئولیت دارد؟
آیا لازم نبود که سفیر جمهوری اسلامی افغانستان در تهران یا کاردار فارت و یا حداقل یک دپلمات درجه سه و چهار با حضور در محل حادثه، از مجروحان آن عیادت و نسبت به کشته شدن سی انسان بیپناه، یک اظهار تأسف خشک و خالی میکرد؟ آیا شناسایی و انتقال اجساد قربانیان به موطن و خانوادههای داغدارشان حداقل وظایف سفارت افغانستان در ایران و دستگاه روابط خارجی کشور نبود؟ آیا وزارت خارجه افغانستان در قبال مرگ و جرح 113 تن از اتباع کشور خود در بیرون قلمرو این سرزمین هیچ مسئولیتی ندارد؟ آیا انسان غیر مجاز ـ که به دلیل شدّت فقر و درماندگی و یافتن لقمه نانی برای خانوادهاش، ناچار تن به راه قاچاق و غیر مجاز داده است ـ از هیچ حقوق انسانی و مدنیای حتی در کشور خود نیز برخوردار نیست؟ آیا حتی جنازۀ بیجان آنها نیز مجرم و غیر مجازند و از حق شناسایی و انتقال به زادگاه شان محروم؟
وقتی دولت، دستگاه روابط خارجی و سفارتخانهها (یا بهتر بگوییم غارتخانهها) ی ما برای اتباع و شهروندان شان به اندازۀ مگس ارزش قایل نیستند، از کشور و دولت بیگانهای چون ایران چه انتظاری میتوان داشت؟
منبع : وبلاگ مهاجر افغانستان
[+]
نوشته شده توسط مصطفی فاضلی در 15:2
|
|

لبخند زدن ، خود ما و دیگران را دلگرم می کند. با فراگیری نشاندن یک لبخند دوستانه و گرم که باعث احساس بهتر در وجود ما می شودکسانی را که ما را می بینند شاد می کند ، قادر خواهیم بود بر شادمانی جهان بیفزائیم. جایگزینی یک ظاهر تلخ با لبخند به نفع همه است. پس این تکنیک را بکار ببندید و بطور طبیعی لبخند بزنید. اما چگونه باید این کار را انجام دهید:
- لبخند با چشم آغاز می شود. به بارقه و احساس خوشی در چشمانتان توجه کنید.
- توجه داشته باشید که چگونه با آمدن لبخند به چشمانتان ، آنها بطور طبیعی حرکت می کنند.
- به لبخند با دهانتان اکتفا نکنید چرا که تنها نوعی تظاهر است.
- هنگامی که با چشمانتان لبخند می زنید ، این حالت گسترش می یابد و طبیعتا یک لبخند واقعی بر دهانتان نقش می بندد.
- پرتو لبخند را باچشمانتان ساتع کنید و بقیه صورت را بدون حرکت نگه دارید تا آنگاه که یک لبخند گرم و دوستانه بر آن بنشیند.
این روش را بیاموزید و تمرین کنید تا دریابید که چگونه شما را در نظر دیگران محبوب تر می سازد.
● زیبائی را جذب کنید! و با چشمانتان لبخند بزنید!
لبخند زدن ، خود ما و دیگران را دلگرم می کند. با فراگیری نشاندن یک لبخند دوستانه و گرم که باعث احساس بهتر در وجود ما می شود و کسانی را که ما را می بینند شاد می کند ، قادر خواهیم بود بر شادمانی جهان بیفزائیم. جایگزینی یک ظاهر تلخ با لبخند به نفع همه است. پس این تکنیک را بکار ببندید و بطور طبیعی لبخند بزنید.
● اما چگونه باید این کار را انجام دهید:
- لبخند با چشم آغاز می شود. به بارقه و احساس خوشی در چشمانتان توجه کنید.
- توجه داشته باشید که چگونه با آمدن لبخند به چشمانتان ، آنها بطور طبیعی حرکت می کنند.
- به لبخند با دهانتان اکتفا نکنید چرا که تنها نوعی تظاهر است. - هنگامی که با چشمانتان لبخند می زنید ، این حالت گسترش می یابد و طبیعتا یک لبخند واقعی بر دهانتان نقش می بندد.
- پرتو لبخند را باچشمانتان ساتع کنید و بقیه صورت را بدون حرکت نگه دارید تا آنگاه که یک لبخند گرم و دوستانه بر آن بنشیند. این روش را بیاموزید و تمرین کنید تا دریابید که چگونه شما را در نظر دیگران محبوب تر می سازد.
زیبائی را جذب کنید! و با چشمانتان لبخند بزنید!
● نمایش شگفت انگیز زندگی!
گاهی اوقات (کی گفت همیشه؟) زندگی مانند یک نمایش شگفت انگیز و پر احساس یا یک کمدی است. اما آیا هرگز تصور کرده اید چه چیز آن شبیه به بازی کردن در یک نمایش جالب یا کمدی است؟ بازیگران برای اینکه خنده دار بنظر آیند خود را در موقعیت ها و حالت های اسف باری قرار می دهند. آنها مجبورند این کار را بارها و بارها تکرار کنند تا زمانی که آن را درست ایفا نمایند. آنها خسته ، بد اخلاق و از کار زده می شوند. اما بعدا می توانند در میان تماشاچیان بنشینند و نمایش را تماشا کنند و بخندند.
شاید این کار در زمان انجام ، خسته کننده و دشوار باشد اما کاری است که در گذشته انجام شده و اکنون آنها جزء بینندگان تلقی می شوند و می توانند بخندند.
حال ممکن است ما آنقدر در زندگی در گیر شده باشیم که فراموش کنیم بعنوان تماشاچی صندلی را بگیریم و سوی دیگر ماجرا یعنی قسمت طنز آمیز آن را ببینیم. شاید شما الآن نخندید اما ارزشش را دارد که به عقب برگردید ، بازی خود و دیگران را در این نمایش خنده دار تماشا کنید. بیاد داشته باشید این نمایش کمدی ، بسیار جدی است!
[+]
نوشته شده توسط مصطفی فاضلی در 22:26
|
|

تصور کنید اگر ما بتوانیم با لحظه لحظه عمرمان واقعا زندگی کنیم، آنها را حس کنیم و جدی بگیریم و هر پیشامدی را فرصتی برای ایجاد تغییر و دگرگونی مثبت در زندگی بدانیم
و بپذیریم در برابرهر مشکلی تنها یک راه بیشتر نداریم و آن هم ایستادگی و تلاش برای پیداکردن راه حل مناسب است؛ چه شور و حالی برای ادامه زندگی نصیب خود میکنیم ...
این روش، همان متوقف کردن کامل افکار منفی و در نهایت، مثبتاندیشی است. اما نفی افکار منفی به این معنا نیست که با تمرکز بر این موضوع و آن چه نمیخواهیم که همان افکار منفی محسوب میشوند در واقع به جذب این نوع افکار بپردازیم.
چون مهم این است که بر چه مسایلی تمرکز میکنیم اگرچه مرحله نفی و توقف باشد. زیرا موضوع این نیست که میخواهیم سعی کنیم افکار منفی را متوقف یا کنترل کنیم و یا اساسا به زور آنها را از خود دور کنیم. به هر حال نتیجه یکسان است چون تمرکز ذهن بر افکار منفی است و بنابر قانون جذب، به این طریق شما در واقع از افکار منفی برای حضور در ذهنتان بیشتر دعوت میکنید.
این واقعیت خیلی ساده و آسان عمل میکند. به عبارت دیگر، توقف افکار منفی درست به معنای پرورش و بکارگیری افکار مثبت است؛ آن هم به شکل عمیق و قوی.
ما با تمرین قدردانی از هر آن چه در طول روز به ما نیروی بهتر زندگیکردن میبخشد، هرچند بسیار محدود و اندک؛ در واقع میتوانیم افکار مثبت را در ذهن خود شکل دهیم.
قدردانی برای سلامتی، خانه، شغل، غذا، پوشاک، خانواده، دوستان و هر آن چیزی که به نوعی به ما تعلق دارد و از آنها بهره مند میشویم.تشکر برای همه چیز، ریز و درشت.
هر زمان که ما میگوییم "متشکرم" ، این به مفهوم یک تفکر عمیق خوب و مثبت است. به این ترتیب ما بیشتر و بیشتر افکار مثبت را در ذهن خود میپروریم و افکار منفی را پاک میکنیم.
زیرا در واقع تمرکز ما دیگر بر افکار مثبت است و قانون جذب، به این طریق، بیشتر برای دعوت از افکار مثبت، عمل میکند و هیچ توجهی به افکار منفی ندارد.
هیچ نگران برگشت یا بروز یک فکر منفی جدید نباشید، اگر هر موردی پیش بیاید شما میتوانید به آنها توجه نکرده و آنها را نپذیرید و در واقع به آنها اجازه دهید که یادآور این نکته باشند که تنها باید هرچه عمیقتر به افکار مثبت اندیشید.
هرچه بیشتر بتوانید در طول روز افکار مثبت را در ذهن خود مرور کنید، زندگی شما سریعتر به حداکثر تغییرات و دگرگونیهای خوب در کلیه موارد، دست خواهد یافت.
اگر شما تنها یک روز خود را با گفت و گو در باره چیزهای خوب بگذرانید و از هر فرصتی قدردانی کنید، متوجه میشوید که به طور غیرارادی دیگر منتظر فردا نیستید که چه پیش خواهد آمد. چون همه چیز به طور طبیعی، سیر خود را طی میکند. به عبارت دیگر، شما به آن اندازه بر افکار و لحظه لحظه زندگی خود مسلط هستید که انتظار مفهومی ندارد.
مرور افکارمثبت به طور عمیق، دقیقا مانند این است که در واقع، بذر این نوع افکار را در ذهن بکاریم. به این گونه شما وقتی به موارد مثبت میاندیشید، به درستی در حال کاشتن بذرهای پربارمطمئن و نیروبخش در درون خود هستید که قانون طبیعت و هستی در روند خود، آنها را به باغی سرشار از زندگی، سرسبزی، آرامش و سعادت تبدیل میکند.
بنابراین ما میتوانیم با نوع زندگی و افکاری که انتخاب میکنیم و تا جایی که از آنها لبریز میشویم؛ بهشتی این چنین را در وجودمان متجلی سازیم. موفق باشید
[+]
نوشته شده توسط مصطفی فاضلی در 22:24
|
|


اصل اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید.
اصل دوم: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست. در این دنیا از شما انتظار میرود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، کار مثبتی انجام دهید.
اصل سوم: پس از فارغالتحصیل شدن از دبیرستان و استخدام، کسی به شما رقم فوقالعاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آنکه بتوانید به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه رسید، باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید.
اصل چهارم: اگر فکر میکنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه هستید. پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیرتر از آموزگارتان است، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.
اصل پنجم: آشپزی در رستورانها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگهای ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند،از نظر آنها این کار ۱یک فرصت بود.
اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.
اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شما میرسد
[+]
نوشته شده توسط مصطفی فاضلی در 22:18
|
|

اگه سربزیر و متفکر و توی خودش باشه، میگن: افسردگی داره، روانیه، سیماش قاطیه! ...
اگه بگو و بخند و شاد و شنگول باشه، میگن: جلفه، دلقکه، هجوه!
اگه چاق و اضافه وزن داشته باشه، میگن: شکموئه، پرخوره، مال مفت تور کرده!
اگه لاغر و جمع و جور و میزون باشه، میگن: کنسه، نخوره، حمال وارثه!
اگه از حقش دفاع کنه و زیر بار زور نره، میگن: جنجالیه، با همه دعوا داره، خروس جنگیه!
اگه از حقش بگذره و گذشت کنه، میگن: بی عرضهس، حیف نون و دست و پا چلفتیه!
اگه اهل تحقیقات و کتاب باشه، میگن: اینو، واسه ما شده آقای مطالعه!
اگه با عیالات متحدهش مشکلی نداشته باشه، میگن: زن ذلیله، زن نگرفته، شوهر کرده!
اگه مرد سالار و حرف، حرف خودش باشه، میگن: انگار کلفت آورده!
اگه دست به جیبش خوب باشه و به مردم کمک کنه، میگن: پول پارو میکنه، اهل بند و بسته!
اگه اهل بریز و بپاش و ولخرجی نباشه، میگن: پولهاشو انبار میکنه، جون به عزرائیل نمیده!
اگه زبون باز و متملق و چاخان باشه، میگن: معاشرتیه، فوقالعادهس، دوست داشتنیه!
و بالاخره اگه راست و درست و بیکلک باشه میگن ،: هیچی نمیشه، به درد لای جرز میخوره!
[+]
نوشته شده توسط مصطفی فاضلی در 22:11
|
|

عاشق شدن
آنقدر بخندید که دلتون درد بگیره
وقتی از سفر برگشتید ببینید هزار تا ایمیل براتون رسیده
برای مسافرت به یک جای خوشگل بروید
به آهنگ مورد علاقهتون از رادیو گوش بدین
به رختخواب بروید و به صدای بارش باران گوش بدین
آخرین امتحانتون را خوب بدین
یک دوستی که زیاد نمیبینیدش ولی دلتون میخواد او را ببینید بهتون تلفن کنه
توی جیب شلواری که سال پیش پوشیده بودید پول پیدا کنید
برای خودتون توی آینه شکلک در بیارین و بهش بخندین
بدون دلیل بخندین
به طور تصادفی بشنوید که یکنفر داره از شما تعریف میکنه
از خواب بیدار بشین و ببینید که چند ساعت دیگه هم میتونید بخوابید
آهنگی را گوش کنید که شما را به یاد شخص خاصی بیاندازه
عضو یک تیم باشید
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنید
دوستان جدید پیدا کنید
هر وقت اونو میبینید دلتون هُری بریزه پائین
لحظات را با بهترین دوستانتون بگذرانید
کسانی که دوستشون دارید را خوشحال ببینین
یک دوست قدیمی را ملاقات کنید و ببینید که فرقی نکرده
یک روز بعدازظهر کنار ساحل قدم بزنید
یکی را داشته باشید که بهتون بگه دوستتون داره
بخندید ... بخندید ... بخندید ... و کارهای احمقانهای که با دوستانتون کردید را به یاد آورید
اینها بهترین لحظههای زندگی هستند
قدرشون را بدانیم
زندگی یک مشکل نیست که باید حل کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد
[+]
نوشته شده توسط مصطفی فاضلی در 22:6
|
|

هر یک از ما در طول زندگی خود با مسئلههای گوناگونی روبهرو شدهایم و بهنحوی با آنها کنار آمدهایم. در برخی از موارد نیز، نه آنها را حل کردهایم نه توانستهایم به خوبی با آنها کنار بیائیم. این سبک برخورد با مسئلهها در بعدهای مختلف، زندگی ما را تحت تأثیر قرار میدهد و اغلب، اثرهای زیانباری را برای ما و حتی گاهی افراد مرتبط با ما ایجاد میکند. اگر شما از افرادی هستید که مسئلههای حلنشدهٔ زیادی در زندگی دارید که شما را رنج میدهند؛ بهتر است هرچه زودتر به فکر یک اقدام اساسی برای حل آنها باشید؛ چراکه مسئلههای حل نشده و یا کارهای ناتمام، انرژی روانی زیادی را از ما میگیرد و بهتدریج مشکلهای فردی و اجتماعی بسیاری را موجب میشود. اولین اثر مخرب این سبک برخورد با مسئلهها، به وجود آمدن احساس بیکفایتی و ناتوانی و به عبارت دیگر، عدم توان کنترل وقایع و حادثهها در فرد است. این فرآیند در یک سیکل یا دور معیوب، تداوم مییابد و بسیاری از بعدهای زندگی، بهخصوص رابطهٔ فردی و اجتماعی ما را در برمیگیرد.
تأثیر منفی این امر، از ما فردی بدون تصمیم میسازد و بهتدریج اعتماد دیگران را نسبت به ما دچار خدشه میکند و در نتیجه با محدود شدن دامنهٔ ارتباطهای اجتماعی، مشکل، شدتت بیشتری مییابد.
چنانکه ملاحظه میشود، کسب مهارتی که ما را در هنگام رویاروئی با مسئلهها یاری میکند، ضرورت مییابد. با یادگیری این مهارت، ما میتوانیم سازگاری بهتری با محیط بیابیم و از سوی دیگر، سبب ارتقاء سطح عزتنفس و بهبود رابطههای اجتماعی ما نیز میشود. بسیاری از پژوهشها نیز مؤید این مطلب است:
آموزش مهارت حل مسئله بهخصوص به نوجوانان و جوانان، در پیشگیری بسیاری از اختلالهای روانی مانند اضطراب و افسردگی، مؤثر است.
از آنجائی که این مهارت، مبتنی بر منطق و عقل سلیم است، آموزشگیرنده در زمان بسیار کوتاهی قادر خواهد شد تا از روش منظمی برای حل مسئلههای فوری استفاده کندو در ضمن، احساس کفایت و کنترل بیشتری بر موقعیتهای دشوار زندگی بیابد.
گامهای اساسی در حل مشکلهای زندگی:
۱. اصلاح باورهای اشتباه خود نسبت به مسئله:
از آنجائی که بیشتر ما دچار خطاهای شناختی متعددی هستیم مانند :حالا که از این درس افتادم، پس هیچوقت نمیتواند شاگرد موفقی باشم یا اگر دانشجوی خوبی بودم، دچار مشکل تحصیلی نمیشدم.
چنین دیدگاهی نسبت به مسئلهها، امکان هرگونه اقدام موفقیتآمیزی را از ما سلب میکند و بهجای اینکه منجر به حل مسئله شود، باعث دور زدن مکرر آن میگردد. در اصطلاح، این افراد را بهجای راهحلمدار، مسئلهمدار میگویند.
پس در گام اول، میبایستی به تصحیح این نگرشها بپردازیم. در چنین شرایطی، استفاده از مشاوران متخصص میتوانند کمککننده باشد.
2. تعریف دقیق مسئله:
در بسیاری از موارد، تعریف دقیق و مشخصی از مسئلهای که در حال حاضر با آن روبهرو هستیم، نداریم. ما بهطور معمول با سبدی پر از مسئلههای گوناگون که به شکل مستقیم و غیرمستقیم در ارتباط با یکدیگر میباشند، روبهرو هستیم. در این موارد، تهیهٔ فهرستی از مسئلهها و تعیین اولویتهای هر یک، بسیار مفید است.
برای این کار باید بتوانیم به سئوالهای زیر پاسخ دهیم:
مسئلهٔ حاضر چیست؟ کی شروع میشود؟ کجا شروع میشود؟ چهکسی یا چهکسانی در این مسئله، نقش دارند؟
در نهایت نیز باید مسئله را تا میتوانیم به ابعاد کوچکتر و سادهتری تقسیم کنیم.
3. پیدا کردن راهحلهای زیاد و یادداشت کردن آنها:
بهخاطر داشته باشیم که در این مرحله، کمیت راهحلها (تعداد راهحلها) مهمتر از کیفیت آنهاست. بنابراین بهتر است ذهن خود را باز بگذارید و هر راهحلی که به ذهنتان میرسد را روی کاغذ بیاورید. هدف مهم در این گام، این است که از کمیت (فهرست طولانی راهحل) به کیفیت (بهترین و مناسبترین راهحل) دست پیداکنیم.
4. ارزیابی راهحلها و انتخاب:
برای این کار، نوشتن مزیتها و عیبهای یک راهحل در دو ستون جداگانه، بسیار کمککننده است. سئوالهائی که در این گام باید پاسخ دهید، این است که هرکدام از راهحلها برای خودم، خانوادهام و دیگران مفید است یا مضر؟ آیا انجام این راه، مرا به هدف اصلی میرساند یا نه؟ آیا این راهحل، متناسب با ارزشهای من و جامعهام میباشد؟
5. انتخاب راهحلهای مناسب:
انتخاب راهحل مفید و سودمند، براساس روش مرحلهٔ قبل (برگهٔ سود و زیان یا تشکیل دو ستون سود و زیان) صورت میگیرد. پس راهحلهائی که هم برای خودمان و هم برای دیگران، خوب و مفید است؛ انتخاب میکنیم و از میان آنها مناسبترین را برمیگزینیم. با انتخاب راهحل، باید بتوانیم برای سئوالهای مرحلهٔ قبل نیز پاسخهای روشن و بدون ابهام پیدا کنیم.
6. اجرای راهحل مفید:
تنظیم برنامهٔ زمانبندی مشخص برای اجرای راهحل نهائی، بسیار ضروری است؛ این کار به ما کمک میکند با نظم و برنامهای خاص، راهحل را به اجرا درآوریم.
در این مرحله نیز، میتوانیم راهحل موردنظر را به گامهای کوچکتر و سادهتر تقسیم کنیم. برای نمونه اگر مسئله، یافتن شغل است، میتوانیم بهترتیب زیر عمل کنیم:
الف. مراجعه به مراکز کاریابی
ب. خواندن آگهی روزنامهها
ج. مراجعه به مراکزی که به تخصص، تجربه یا توان ما نیاز دارند
د. تماس حضوری با افرادی که به نوعی میتوانند کمککننده باشند و ...
7. ارزیابی راهحلها و جایزه دادن به خود:
ارزیابی، فعالیتی است که در تمام مرحلهها ضروری بوده و در این مرحله، ضروریتر؛ زیرا در صورت غیرمؤثر بودن هر گام، میتوانیم راهحل و یا شیوههای مناسب دیگری را بیابیم.
در صورت کسب موفقیت، به خود پاداش دهید. بهطور نمونه چیزی را که مدتها آرزوی خریدنش را میکردید، برای خود خریداری کنید و یا برنامه و فعالیتی خاص مانند رفتن به تئاتر و ... را برای خود تدارک ببینید. پاداشها هم در تداوم و هم در یافتن شیوههای مناسب برخورد با مسئلهها، ما را یاری میدهند.
[+]
نوشته شده توسط مصطفی فاضلی در 22:1
|
|

۱. دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم
۲. هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین لیاقتی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود
۳. اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجود دوست ندارد
۴. دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد و قلب تو را لمس کند
۵. بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید
۶. هرگز لبخند را ترک نکن ، حتی وقتی ناراحتی چون هر کس ممکن است عاشق لبخند تو شود.
۷. تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی
۸. هرگز وقتت را با کسی که حاظر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران
۹. شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گذار باشی
۱۰. به چیزی که گذشت غم نخور ، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن
۱۱. همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی
۱۲. خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را میشناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد
۱۳. زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری
[+]
نوشته شده توسط مصطفی فاضلی در 21:51
|
|

این نوشتار فشرده بر چهار داشتهی فرهنگی دست میگذارد و از این رهگذر به سوی چکاد "گشودگی فرهنگی" ره میجوید تا بتوان با بهرهبرداری از این رهیافت به جایگاه بهتری دست پیدا کنیم. با این گشودگی فرهنگی میتوان برای "سیاست مبتنی بر گفتمان ملی" پایههای پایداری طراحی و مهندسی نمود و از سیاست مبتنی بر منافع قومی دوری گزید (منافع ملی بر گفتمان ملی استوار گردد نه این که خیمهی گفتمان بر ستون منافع برپا شود.) این گشودهگی بنیادِ گفتمان است و گفتمان در ذات خود بر "تکثر" استوار و ایستاده است. به عبارت دیگر، این چندگانهگی از "گشودهگی فرهنگی" هستی و ارزش میگیرد و در جامعه نمود مییابد.
«همهی زندگی من یک لطیفهی تلخ است برای آگاهانیدن مردم.»/ سورن کیرکگور؛ یادداشتهای روزانه.
هزارهها دست کم طی دو سدهی اخیر در قلب افغانستان کنونی و میان حصار جغرافیایی بستهای به سر میبرند. این وضعیت خاص، پیآمدهای بسیاری داشته است. تفاوتها و تمایزهای زبانی، مذهبی و نژادی با مناطق پیرامونی باعث شده به نوعی از جهان پیرامون خویش جدا و دور بمانیم و به تدریج فاصله بگیریم. همچنین شرایط بسیار ناگوار تحمیلشده بر ما و وضعیت فرهنگی خاصمان به طور مضاعفی ما را در لاکِ انزوا فرو برده است و پنجرهی نگاهمان را به روی جهان پیرامونی و بیگانه از ما بسته است. شرایط تاریخی، ما را مجبور کرد خود را در حصار بستهی جغرافیایی و به تبع آن در پَرچین بستهی فرهنگی نگه داریم. به تاریکی انزوا تبعید شدیم و البته خودمان هم حصار و دیوار این تبعید را بلندتر ساختیم. در دورههای اخیر وضعیت به گونهای رخ داد که سلطهی مطلق و استبدادی یک قوم فرو ریخت و سایر اقوام حضور مؤثرشان را در بدنهی قدرت گنجاندند. افغانستان طی این چند دهه بدترین و گرانبارترین رخدادهای تاریخی خویش را از سر گذرانده است؛ اما میتوانیم از این حوادث بسیار تلخ، بزرگترین تجربههای تاریخی خویش را بهرهبرداری کنیم تا بار دیگر دچار تکرار آن اشتباههای فاحش تاریخی نگردیم. چارهای نداریم جز اینکه باید بر این تجربهها تکیه کنیم. حوادث رخ دادند و گذشتند، اما آن تلخی و دردناکیِ واقعی زمانی روی میدهد که ما تجربیات عظیم و دستآوردها و رهآوردهای این حوادث سخت ناگوار را نادیده بگیریم و مورد پژوهش و بازشناسی قرار ندهیم. فرهنگ ما دچار بحرانهای زیادی است. بر هر نقطهای از این فرهنگ که انگشت بگذاریم، سرانگشت ذهن ما سوزش میگیرد؛ زیرا هر نقطهیی را میبینیم که از فاجعهی فجیع خبر میدهد. فرهنگ کنونی ما یک فرهنگ کاملا بسته است. حصارِ اکنون شکستهی فرهنگ ما باید برداشته شود، و پَرچین تنگنگری فرهنگی باید برچیده شود؛ سپس بایست با تمام توان بر ثروت فرهنگی و پویایی نیروهای زندهگی خویش بیفزاییم. یک طرح این میتواند باشد که سیاستهای کاری خویش را بر "رهیافتهای گفتمانی" استوار، طرحریزی و اولویتبندی نماییم. طرح این نوشتار فاصلهیی به مسافتِ از گذشته تا آینده را میپیماید. باشد تا از این راه بر وضعیتِ آیندهی خویش روشنیِ ترـوـتازهیی افکنده باشیم.
داشت یکم: ما باید هر چه زودتر به یک "گشودگی فرهنگی" برسیم تا بتوانیم به جایگاه مناسبی در زندهگی و در کشور دست پیدا کنیم. برای دستیابی به این گشودهگی فرهنگی باید خود و تاریخ خود را بیشتر و دقیقتر مورد پژوهش قرار دهیم. زبان ما دری است .....
برای مطالعه کامل این مقاله زیبا به ادامه مطلب مراجعه نمائید.
[+]
نوشته شده توسط مصطفی فاضلی در 22:7
|
|
سیاحت و گردشگری در افغانستان صنعتی، جوان و نوخاسته است، در حالی که در دنیا، امروزه گردشگری به صنعتی پولساز و پررونق تبدیل شده است. به طوری که گردش مالی آن به رقم نجومیِ ششصد میلیارد دالر در سال میرسد. سود سرشاری که در گردشگری نهفته است، دولتها را بر آن داشته تا برای جلب سیاحان و گردشگران، مبالغ هنگفتی، خرج توسعهی جاذبههای گردشگری شان نمایند. این صنعت، در برخی کشورها، چنان توسعه و رونق یافته است که بخش بزرگی از بودجهی آن ها از جیب گردشگران تأمین میشود.
کشور ما، افغانستان از نگاه جاذبههای گردشگری، مقامی ممتاز و برجسته دارد؛ طبیعت بکر، کوههای سر به فلک کشیده، رودهای خروشان، تنوع اقوام و زبانها، حاکمیت سنتها، آثار تاریخی به جای مانده از دورههای یونانی- باختری و اسلامی و... همه ظرفیتهای پُرکششی هستند برای ایجاد انگیزه در مشتاقان سیر و سیاحت تا راه افغانستان در پیش گیرند.
اوج جاذبه های گردشگری افغانستان، ولایت بامیان است. بامیان، همواره اول لنگرگاهی بوده که سیاحان داخلی و خارجی در آن پای می نهاده اند. گشت و گذار در افغانستان، بدون تلذذ و حظ بردن از آثار تاریخی و مناظر طبیعی بامیان، چنگی به دل نمیزند و لطفی به همراه ندارد؛ کیست که رنج سفر به افغانستان را به جان بخرد ولی خود را از هوای پاک، کوههای سر به فلک کشیده، خرابههای شهرهای تاریخی ضحاک، غلغه، بربر و چهل برج، آثار باشکوه برجای مانده از بوداییان بر سینهی کوهها و دریاچههای زیبای بند امیر، محروم کند؟
از جاهای دیدنی ولایت بامیان، یکی بندامیر است که در شرق یکهولنگ قرار دارد. بند امیر شاهکار دست توانای طبیعت است؛ این نقاش چیرهدست، زیر آسمانی صاف بر ارتفاعی بلند، در میان کوههای آهکی، چند دریاچه مملو از آب زلال و گوارا با ماهیهای ریز و درشت و آبشارهای زیبا، کشیده است؛ به آب رنگ آبیِ سیر داده، به قرینهی دریای مدیترانه. از کنار هم قرار دادن عناصر این نقاشی، به منظرهای چشم نواز و تصویری زیبا دست مییابیم که هر ساله هزاران نفر از داخل و خارج در مدار جاذبهی آن قرار میگیرند و پای در راه یکهاولنگ مینهند.
بند امیر در دل سرزمین هزارهها جای دارد. مقام بند امیر در نزد هزارهها ارجمند و بلند است. آنچه بند امیر را در چشم مردم هزاره بزرگ و عزیز نموده، از پیوند آن با باورهای مذهبی هزارهها برمیخیزد؛ نام دریاچهها، زیارتگاه قدمگاه، چشمهی شفا و افرادی که به نام زیارت به آن آمد و شد دارند، به این پیوند گواهی میدهند...
با توجه به نقش و ظرفیت بند امیر در عرصهی گردشگری کشور، سوگوارانه باید گفت، این نعمت خداداد، در گذشته و حال مورد بی مهری دولتها قرار گرفته است. گردشگران داخلی و خارجی، باید ساعتها در جادههای خاکی و ناهموار کوهستان برانند تا خود را در ساحهی بند امیر بیابند و وقتی هم که آنجا میرسند با برهوت امکانات روبرو میشوند؛ از هتل، مسافرخانه، فروشگاه، سرویس بهداشتی، وسایل تفریح و سرگرمی و ... خبری نیست که نیست. سیاحان بیگانه که از درآمدزایی صنعت گردشگری آگاهاند از غربت و بیکسی این دُر شاهوار انگشت حیرت به دهان میگیرند. آنان در شگفت میشوند، وقتی به فرصتکشی رژیمهای افغانستان پی میبرند.
بند امیر ظرفیت آن را دارد تا هم، خونی تازه در اقتصاد بیرمق و کم جان هزارهجات بدمد و هم به اقتصاد ملی رونق دهد. برای رسیدن به این مهم، باید دفتر عسرت و پریشانی بند امیر را بست و طرحی نو انداخت و فصلی جدید، مناسب با مقام و شأن این دُر یتیم، گشود.

[+]
نوشته شده توسط مصطفی فاضلی در 23:32
|
|

یازدهم حمل ۱۳۷۸خورشیدی، در تاریخ مبارزات حق طلبانه جامعه هزاره یک روز فراموش ناشدنی و تاریخی است. در همین روز هزاران نفر در شهر کابل گرد هم آمدند و برعلیه نیت تجاوزمجدد کوچی ها به هزاره جات مارش عظیمی را براه انداختند. این راهپیمایی طولانی در واقع بار دیگر سطح بالای شعور سیاسی جامعه هزاره را به نمایش گذاشت. از دو سال بدینسو کوچی ها برای تداوم استبداد تاریخی اسلاف شان به هزاره جات حمله ور شده اند و علاوه بر غارت، چپاول و پایمال کردن زمین های مزروعی مردم بهسود، حدود هجده نفر را به قتل رسانیده و تعدادی زیادی را زخمی و هزاران خانواده را به آوارگی کشانیدند. اما متاسفانه در کابل به عنوان مرکز تصمیم گیری های سیاسی و ملی صدای مردم بی دفاع و خلع سلاح شده هزاره را نه تنها نشنیدند، بلکه با آگاهی تمام سعی کردند که این صدا را با حیله های مختلف ضعیف و ناشنوا بسازند. هادیان جامعه هزاره در رابطه به تجاوز مسلحانه سال گذشته کوچی ها سکوت کردند، وکلای جامعه هزاره معضل کوچی ها و تجاوز صریح آنها را به هزاره جات، نتوانستند که در پارلمان افغانستان به بحث بکشانند. وکلای هزاره اگر در موارد دیگری با هم اختلاف داشتند اما می توانستند که در این مورد مشخص همنظر عمل نمایند. اما با تاسف که در قضیه کوچی ها وکلای این جامعه ناکار آمدی شان رابه وضوح نشان دادند. سکوت پیرامون تجاوزطالبان کوچی نما به هزاره جات از سوی وکلای هزاره یک غفلت تاریخی است که نباید امسال این غفلت مجدداً تکرارشود. نکشانیدن این بحث به پارلمان افغانستان پرسش های بسیاری را در برابر این وکلا قرار می دهد که جبن و معامله گری از ساده ترین های آن می باشد.
پس از سی سال، تجاوز مجدد کوچی ها را به هزاره جات، باید در تسلسل استبداد تاریخی پس از عبد الرحمن مطالعه نمود. این تجاوز در واقع تبیینی از روح ساقط نشده "هزاره ستیزی" در افغانستان است. برخی ها تصور می کنند که ما هزاره ها به حق خود رسیده ایم. وزیر، وکیل و معاون رئیس جمهور داریم. دیگر در معرض قتل عام قرار نداریم. به طورعلنی کسی ما را بنام "هزاره" اهانت نمی کند و...، اما این طرز نگاه یک تصور باطل است. هزاره ستیزی با همان قوت خویش ادامه دارد، تنها شکل آن عوض شده است که در اینجا به چند نمونه آن اشاره می کنیم:
امروز مانند گذشته عمده ترین خدمات اجتماعی شهر های عمده افغانستان از جمله شهر کابل به عهده جامعه هزاره است. اما فقیرترین و نادار ترین مردم در همین شهر ها، هزاره ها اند. هزاره جات مکان بسیار امن و مطمئن ترین مناطق برای خارجی ها به شمار می رود و از کشت کوکنار خبری نیست. اما در این مکان امن از بازسازی خبری است؟ عدم باز سازی هزاره جات ریشه در تعمد آگاهانه ای دارد که از سوی هزاره ستیزان در دستگاه قدرت اعمال می گردد. شماری از ولسوالی های پرنفوس هزاره جات که واجد ولایت شدن را دارند، چرا به "ولایت" ارتقا نمی کنند؟ چرا از سهمگیری تیم های بازسازی و عمدتاً موسسات خارجی به هزاره جات جلوگیری می شود؟ چرا از کار اسفالت سرک کابل- هزاره جات که از چهل سال پیش طراحی شده بود، خبری نیست؟ چندین کشور از جمله کشور جاپان حاضر گردید که مجسمه های بودا را از نو احیا نمایند، چرا در این مورد سکوت اختیار گردیده است؟ با تمام وعده های پی هم از جمله رئیس جمهور، تا هنوز چرا ولایت بامیان، به ولایت درجه اول ارتقا نکرده است؟ آیا ترس از احیای عظمت تاریخی بامیان، ترس از احیای هویت جهانی هزاره ها نیست؟ دانشگاه بامیان به عنوان یگانه دانشگاه هزاره جات چرا از فقدان بودجه لازم رنج می برد؟ و اگرمساعدت مردم این مناطق نباشد، این دانشگاه در فردای همان روز سقوط نمی کند؟ وزارت تحصیلات عالی با آن بودجه سرشار خویش چرا دانشگاه بامیان را مساعدت نمی کند؟ ولسوالی جاغوری که از هر لحاظ واجد ولایت شدن را دارد، چرا به ولایت ارتقا نمی کند؟ چرا کادر هزاره در بدنه دولت استخدام نمی شوند؟ این چگونه مشارکت ملی است که در وزارتخانه های کلیدی، کادر هزاره به ذره بین دیده نمی شود؟ و از همه اینها که بگذریم، آیا تجاوز مجدد کوچی ها ادامه همان استبداد تاریخی نیست که توسط امیر جابری بنام عبدالرحمن پایه گذاری شد؟ پس آز آن اسلاف این امیر با شیوه های مختلف سیاست "هزاره ستیزی" را به عنوان یک استراتژی در افغانستان دنبال کردند. نماد برجسته تداوم استبداد تاریخی نسبت به هزاره ها در افغاتستان، حضور کوچی ها در فصل گرما در هزاره جات بوده است. چون حاکمیت های استبدادی، در تمام مناطق جوامع محروم و از جمله هزاره جات، حاکمان هم تبار خود را می فرستادند. تا سال ۱۳۵۷ بطور قطع چه در دوران حکومت اعلای دایزنگی و چه پس آز آن، هزاره ها به یاد ندارند که حداقل در کل هزاره جات یک حاکم "دری زبان" آمده باشد. همه حاکمان در این مدت طولانی، پشتون تبار بودند. کوچی ها وقتی به هزاره جات هجوم می آوردند، همه با تفنگ های همان زمان مسلح بودند، در حالیکه در خانه های هزاره ها حتی یک "چاقوی تیز" اسلحه جارحه به شمار می رفت. اما کوچی تفنگ بدوش به دنبال شتران و گوسفندان خویش با تبختر راه می رفت و طبیعی است که چه هراسی بر دل مردم هزاره می افکند. کوچی ها متکی به سلاح و حمایت آشکار حکومت های محلی، زمین های مزروعی مردم هزاره ها را به محل چراگاه مواشی شان در می آوردند. جنگ های متعددی بین مردم محل و کوچی ها در می گرفت. اما از قبل روشن بود که هزاره ها به خاطر دفاع از سرزمین و زراعت شان چه بهای سنگینی را می پرداختند. مواردی متعددی وجود داشته که حتی مردم یک قریه به خاطر یک درگیری عادی با کوچی ها، از قریه شان آواره شده اند و تمام زمین و دارایی شان را حکومت وقت یا در قید ضبط خود درآورده و یا بخشی ازهمین زمین ها را برای کوچی ها با زور و عنف به قباله داده است. اگر کوچی ها ادعا دارند که ما زمین های "قباله شده" در هزاره جات داریم، کدام مرجعی این را اجازه می دهد که قباله های که با زور و جبر اجرا شده باشد، آن را قانونی و یا شرعی قلمداد نماید.
[+]
نوشته شده توسط مصطفی فاضلی در 23:1
|
|

کلیدهای طلایی موفقیت
زندگي صحنهي تئاتري است كه بسيار به واقعيت شبيه است هر طور زندگي را بگيري همانطور مي گذرد. ( دليس واتيكي )
«موفقيت» يك امر اتفاقي نيست و فرق آنها كه به نتايج مثبت مي رسند و آنها كه نميرسند شبيه نوعي طاس ريختن نيست. شيوههاي ثابت و منطقي براي اقدام به عمل و راههاي مشخصي براي ترقّي وجود دارد. «آنتوني رابينز»
آنقدر عاقبت انديش باش كه اگر همين حالا مهمترين و عجيبترين اتفاق زندگيت رخ داد، انتظار آن را داشته باشي گل بيخار خداست، راه خود را برو و تحجت تأثير هيچ كس و هيچ چيز مردد و متوقف نشو. الين كدي
وقتي حس مي كني به آخر خط رسيدهاي و ديگر نمي تواني ادامه بدهي، وقتي ديگر انگيزهاي براي زندگي در خود نميبيني بايد كتاب زندگي را ورق بزني و دوباره از نو آغاز كني. «الين كدي»
درختي تناور كه بازوان مردي تنومند گرد آن حلقه مي زند، در آغاز، دانهاي كوچك در دل خاك بوده است. ايواني رفيع در بالاي كاخي بلند، با گذاشتن اولين خشت ساخته شده است. و سفري طولاني را بايد با برداشتن نخستين گام آغاز كرد. «لانوتسو»
اگر ثابت و استوار قدم برداري آنچه را ميخواهي حتماً بدست خواهي آورد. «الين كدي»
اگر گذشت كني آرامش روحي پيدا ميكني گذشت يعني عبرت گرفتن و فراموش كردن گذشتهها. «جرالد جي. جمبولسكي»
از اينكه در راه جديدي به تنهايي قدم مي گذاري واهمه نداشته باش، سعي كن راهت را خوب بشناسي و در آن پشتكار داشته باشي. هرگز به اينكه در اين راه از كسي پيروي ميكني ميانديش و مرام خود را حفظ كن. «الين كدي»
تنها عشق مي تواند وحدت و تكامل بوجود بياورد، چون تنها عشق است كه از قلب انسان مي جوشد بيائيد عشق ورزي را به وسعت بشريت گسترش دهيم. «تيلهارد دوشاردين»
هر چيز كه دل به آن گرايد
گر جهد كني به دستت آيد.
تا به حرفهاي قشنگ كه ميزني عمل نكني، هيچ كس به تو اعتماد نخواهد كرد. «دهاما پادا»
براي آنچه گذشته است خود را خسته نكن، آن اتفاقات زماني پيش آمدند و تمام شدند، از زمان حال بهتر و مهمتر وجود ندارد. تصميم بگير از همين حالا با تمام وجود به انجام كارهايت بپردازي و بيشتر از هميشه عشق بورزي و هرگز اميدت را از دست ندهد . الين كدي
تمام سعيت را بكن، هر فكري داري به كار ببند جسارت و شجاعت انجام كار را به خود بده تا نبوغ و قدرت هم به كمكت بيايند و معجزات يكي پس از ديگري اتفاق بيافتند. از همين حالا شروع كن. «گوته»
هميشه رسيدن به مقصد شيرين و دلپذير است ولي اينكه چگونه و از كدام راه ميروي مهمتر است. «اورسلا لوگوين «
كسي كه با ارداه است سرنوشت خويش را رقم ميزند و كسي كه سست اراده است سرنوشت او را به دنبال خود خواهد كشيد. سنكا
سعي كن در زمان حال زندگي كني. ماركوس اورلوئيس
اگر گياهان يقين دارند كه بهار خواهد آمد چر اما انسانها باور نداريم كه روزي خواهيم توانست به هر آنچه مي خواهيم دست يابيم؟ جبران خليل جبران
زندگي هر روز حرف ازه اي براي گفتن دارد بايد حرفهاي كهنه را دور بريزيم تا حرف هاي جديد را بشنويم. الين كدي
براي بيرون آمدن از زير سلطه ديگران بايد وابستگي به آن ها را کاهش دهي. هارولد شرمن
اگر ميخواهي ارتباط خوبي با ديگران داشته باشي هميشه نقاط مثبت آنها را پيدا و بازگو كن. جي. آلن بون
اعمال ما برآمده از افكار ماست. براي موفقيت با افكار منفي چون ترس و شك مبارزه كن. افكار و عقايد به تدريج به صورت عادت در ميآيند و باعث ثبات ما در موفقيتهاي مختلف مي شوند. برايان آدامز
[+]
نوشته شده توسط مصطفی فاضلی در 19:13
|
|
روسای سازمان علمی، فرهنگی و آموزشی کشورهای اسلامی (ISESCO)، اخيراًَ طي ششمين اجلاس شان در طرابلس پايتخت ليبي؛ شهرغزني از ولايات مرکزي افغانستان را بعنوان "پايتخت تمدن اسلامي در آسيا" پذيرفتند و قرار است اين لقب، در سال 2013 ميلادي، رسماً به اين شهر تاريخي اعطا شود و غزني باستان، به اين اعتبار بزرگ در جهان مسمي و ممتاز گردد.
اعلام اين تصميم و اعطاي اين لقب مهم (پايتخت تمدن اسلامي در آسيا) به شهر غزني؛ براي افغانستان، بسيار دورازانتظار و به شدت آميخته با افتخار بود؛ افغانستاني که متاسفانه همواره از اعتبارات تاريخي و افتخارات فرهنگي خود مي گريزد و برخلاف تمام کشورهاي دنيا و همه مردم جهان، مي کوشد تا اين گذشته ها همچنان خاموش و فراموش بماند، آثار و اقتدار تاريخي، هنري و فرهنگي اين سرزمين، در غربت و گمنامي، خاک شود و داشته هاي ديرينه و پرپيشينهء آن، از صفحهء گيتي پاک گردد.
ده ها اثر تاريخي نادر و ناياب در گوشه گوشهء کشور، طي سالهاي وحشت فرهنگي حاکم براين سرزمين، به دستور دشمنان تاريخ و فرهنگ افغانستان به فتواي شخص مرموز و مجهول الهويه اي به نام "اميرالمؤمين ملاعمر آخوند مجاهد"، طي ساليان حاکميت گروه نام نهاد طالبان، نابود شدند و آتش فتنهء تروريزم، گذشته از آدم هاي اين خاک خسته و زخمي، حتي به سنگها هم رحم نکرد و شهمامه و صلصال نمادهاي بلند و ايستادهء قامت باستان افغانستان را با بمب و باروت حجريت و بربريت قرن، از دوش باميان برداشت و گنجينهء يادها و خاطره هاي تاريخ و هنر باستاني بشريت را، از داشتن اين دو تمثال بي نظير مدنيت و هنر تاريخ جهان، خالي و تهي گذاشت!
غزني، اينک اگر از سوي کشورهاي اسلامي منحيث پايتخت تمدن اسلامي آسيا شناخته و پذيرفته شد و افتخار بزرگي از گذشتهء تاريخ و تمدن اين شهر خاکي و خراب را نصيب ملت افغانستان نمود، بدون شک باميان باستان نيز با تاريخي به بلندي و شکوهمندي قامت شهمامه و صلصالش، شهادت مي دهد که اين شهر باستاني و کوهستاني، نيز پايتخت تمدن و امپراطوری باشکوه پیشدادیان و کیانیان بوده و عظمت بزرگي از مدنيت و فرهنگ و هنر باستاني بخش بزرگي از مردم ديگر دنيا را در قلب آسيا، به افغانستان اختصاص مي دهد و ملت بزرگ افغان را از شهرت و مزيت جهاني و قاره اي، برخوردار مي فرمايد.
ناديده گرفتن و ناشناخته گذاشتن افتخارات تاريخي و باستاني اين دو شهر شکسته و فروريختهء غريب و پر گرد و غبار کشور در هيئت خاموشي و فراموشي، جفاي بزرگي در حق مردم اين سرزمين است و اگر در گذشته هاي تاريک و تلخ کشور، ادامه و امراري از اهمال و اعمال داشت، اينک در روشني دموکراسي و پويندگي نظام انتخابي آن، هرگز محلي از توجيه و تيرگيري ندارد و شرايط از هر نظر ايجاب مي کند که به جبران گذشته ها، در آبادي و زيباگري دوشهر باستاني باميان و غزني، و همچنين ساير آبده و امکنهء تاريخي در نقطه نقطهء کشور، همت گردد و نسبت به هر شهر و ولايت ديگر، سرمايه هاي بيشتر و برنامه هاي بهتر و مثمري، بدانها اختصاص داده شود؛ تا از شکستگي و فراموشي موجود بيرون برايند و همپاي تاريخ و تمدن ديرينه و پذيرفته شدهء شان، زيبا و مهيا در جهان بدرخشند!
ای جوانان افغانستان به خود ببالید و به آینده لبخند زنید.
حتما ادامه مطلب را مطالعه نمائید ...
[+]
نوشته شده توسط مصطفی فاضلی در 18:30
|
|
نخستین جریده افغانستان به نام كابل در 1284 در دوره محمداعظمخان (حك : 1284ـ 1285) منتشر شد كه بانی و مؤسس آن سیدجمالالدین اسدآبادی * بود. در دوره امیر شیرعلیخان (حك : 1280ـ 1296) همین نشریه با نام شمسالنهار * در 1290 به كوشش میرزاعبدالعلی از خوشنویسان ماهر دربار او به چاپ رسید اما چون هیچ نسخهای از جریده كابل به دست نیامده است احتمال میرود نام اصلی جریده كابل همان شمسالنهار باشد كه به مناسبت محل چاپش مردم آن را جریده كابل میخواندند (رشتیا ص 321 قس آهنگ ج 1 ص 16 119ـ120). شمسالنهار بیش از پنج سال تا هجوم دوم انگلیسیها به افغانستان (1296/ 1879) ابتدا هر هفته و سپس هر پانزده روز و در اواخر ماهانه منتشر میگردید. در این نشریه افزون بر مطالبی از میرزا عبدالعلی كه از وی به عنوان مهْتمم در جریده نام برده شده است مقالات و ترجمههایی از عبدالقادرخان پشاوری (پیشاوری شاعر و نویسنده دربار شیرعلیخان كه علاوه بر فارسی و پشتو به زبانهای پنجابی اردو و انگلیسی نیز تسلط داشت) درج میشد (انصاری ص 55 «ادبیات معاصر افغانستان» ص 376ـ377).
تحول عمده در عرصه مطبوعات و روزنامهنگاری افغانستان پس از روی كار آمدن حبیبالله (حك : 1319ـ 1337) پسر عبدالرحمان خان به وجود آمد. وی كه نمیخواست سیاست خشن پدرش را ادامه دهد اصلاحاتی كرد كه مهمترین آنها تأسیس مدارس جدید و انتشار جراید بود كه در تحول افكار و باورها در افغانستان تأثیر ژرفی گذاشت (انصاری ص 76ـ77). در این زمان افزون بر چاپخانه دارالسلطنه چاپخانههای دیگر تأسیس و نیز دستگاههای مجلدسازی و صحافی وارد افغانستان شد (تنویر ص50). در چنین اوضاعی با تلاش اندیشمندانی مانند مولوی عبدالرئوفخان خاكی قندهاری (شاعر و مدرس مدرسه شاهی) و مولوی محمد سرْور واصف متخلص به تاجر (معلم مدرسه حبیبیه * و از مشروطهخواهانی كه در زمان حكومت حبیبالله اعدام گردید) انجمن سراج الاخبار در كابل بنیاد گردید كه هدفش بیدار ساختن مردم و آشنا كردن آنان با مدنیت جدید و وقایع تازه دنیا بود (انصاری ص 65ـ67 133ـ 137 حبیبی ص 25ـ26). به همین منظور انجمن مجوز انتشار جریده سراجالاخبار را در 25 صفر 1323 در چهارمین سال سلطنت امیرحبیبالله گرفت و در ذیقعده 1323 نخستین شماره آن منتشر شد (حبیبی ص 28)
در نخستین شماره سراجالاخبار اعضای انجمن خواست خود را آشنا ساختن مردم افغانستان با رویدادهای كشورشان و دیگر كشورها دگرگونیهای جهان پیشرفتها واپسگراییها نیرومندیها ناتوانیها و فزونخواهیها عنوان كردند (حائری فصلنامه مطالعات تاریخی ش 1 ص20ـ21). نخستین شماره سراجالاخبار كه در 36 صفحه تهیه شده بود پس از انتشار با موانعی از جانب انگلستان مواجه گردید و بیش از یك شماره آن اجازه چاپ نیافت (حبیبی همانجا فرهنگ ج 1 قسمت 2 ص 463). این ممنوعیت شش سال طول كشید و پس از كوششهای فراوان شماری از روشنفكران و روزنامهنگاران افغانی بهویژه محمود طرزی * كه از تبعید در تركیه به كشور بازگشته بود سراجالاخبار بار دیگر اجازه انتشار یافت و در 16 مهر 1290/ ذیقعده 1329 به نام سراجالاخبار افغانیه چاپ شد و این بار محمود طرزی كه از پیروان سیدجمالالدین اسدآبادی به شمار میآمد و به هنگام اقامتش در تركیه از محضر او بهره برده بود (رجوع کنید به غبار ج 1 ص 723 عصمتاللهی ص 108 326ـ 327 حائری فصلنامه مطالعات تاریخی ش 1 ص 35) با درایت و بدون ایجاد هیاهو و ترساندن دربار نشر جریده را ادامه داد (حبیبی ص 146).
[+]
نوشته شده توسط مصطفی فاضلی در 11:13
|
|
من از «اردوگاه عسكر آباد ورامين» براي شما مينويسم، از شكنجهگاه روح و از آنجا كه بوي گندِ تعفن و كثافت در فضاي آن ميپيچد. اكنون من پشتِِ ميلههاي اردوگاه زندانيام، منظورم از «من»، تنها خودم نيست، اين «من» هر آنكه را بنام «اتباعبيگانه» دستهبندي ميشود، در بر ميگيرد. ما هم مثل ديگر مردمان جهان انسان هستیم، تقدير ما را به درون اردوگاه كشانده؛ اكنون كه من در پشت ميلههايم بيرون همهمه است، نعرة هولناك سربازان به گوش ميرسد، سياهي، انبوه و انبوهتر ميگردد و فرجام مهاجرت انسان افغانستاني به «جمهوري اسلامي ايران» كذب نهفته در اين ايده را كه «بني آدم اعضاي يكديگرـاند» بر ملا ميسازد و در اينجا از «اسلام مرز ندارد» كه روز شعار مسلمانان انقلابي بود، خبري نيست، همه اين ادعاها بيمعنا شدهاند و در اعماق غار افلاطوني«دولتـملت» به سايههاي گذر ميمانند كه روزي از ذهن انسانهاي صادق و سادهانديش عبور كردهاند. درست است كه مهاجرين نه تنها «انسان»، بلكه «مسلمان» نيز هستند، اما از آنجا كه در اينجا سنجيدارِ انسانيت و اسلاميت نه «پاكي» و «كرامتِانساني»، بلكه «كارتِملي» است و انسانيت و اسلاميت را شمارهها و اعداد تعيين ميكند، نه ايمان و اخلاق و پيروي از «قرآن» و قانون «محمد(ص)»، انسانبودن و مسلمانبودن كساني كه فاقد كارتِملي هستند نه تنها اعتباري ندارد، بلکه كاملا مضحك و خندهآور به نظر ميرسد .....
[+]
نوشته شده توسط مصطفی فاضلی در 9:40
|
|
برتولت برشت شاعر و نمايشنامه نويس انقلابي ماركيسست در يكي از شعرهايش ميگويد:« به ياد آر تاريكي و سرماي سخت را، در اين دره كه آه و فغان و ناله و غوغا است». منظور برشت از «تاريكي و سرماي سخت» چيست؟ آن دره كه در آن «آه و فغان و ناله و غوغا» بيداد ميكند كجا است؟ تاويل و تفسير شعر برشت و در يافت نيت او از يكسو به خاطر خصلت پيچيده ذاتي شعر و از سوي ديگر به دليل فاصله زماني ما از برشت و زمانه او، مخصوصا براساس پيشفرضهاي تاويل در عصر اخير كه از مرگ مؤلف سخن ميگويد، اگر نگوييم ناممكن، دشوار به نظر ميرسد، اما شايد بتوان «تاريكي و سرماي سخت» را كه برشت از آن سخن ميگويد به هر آنچه كه ديوارهاي اخلاقانساني فرو ميريزد تعميم داد و هر آنجايي نظير «آشويتس»، «زندان ابوغريب»، «گوانتاناما»، «اردوگاه سفيدسنگ»، «اردوگاه تل سياه» و «اردوگاه عسكرآباد ورامين» را كه در آن«فاجعة اخلاقي و انساني» اتفاق ميافتد، «دره آه و فغان و ناله و غوغا» دانست كه برشت به زبان شعر بيان كرده و ما را از آن ميترساند.

[+]
نوشته شده توسط مصطفی فاضلی در 17:10
|
|