با سلام، خدمت دوستان عزیز. به وبلاگ لبخند فردا خوش آمدید. این وبلاگ سعی دارد تا با دیدی نوین به جامعه فردای افغانستان بنگرد و با نگرشی تازه در راستای نیل به آرمانهای والای انسانی برای جامعه افغانستان گام بردارد. از همه عزیزانی که در این راستا میتوانند ما را یاری نمایند، دعوت به همکاری میشود.
براي تبادل
لوگو ابتدا لوگوي ما را قرار دهيد،سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تا ماهم
همين کار را بکنيم.
آمار
((محل قرار گيري كد آمار گير))
»تعداد بازديدها:
زهرِ زهرها «ناداني» است
زهرِ زهرها «ناداني» است؛ ناداني روح انسان را ميكشد. اين «زهر زهرها» بيش از هركسي روح و جان مردمِ افغانستان را تباه و مسموم كرده است؛ تاريخِ اين كشور، تاريخ و جهل و تباهي است؛ نبردِ ديرينه با آگاهي و انسانيت، اما بايد در برابرِ اين تاريخ سر به سر جهل به پا ايستاد. اين تصوير كه توسط استاد «نجيبالله مسافر» گرفتهشده، كودكاني را در منطقة «دايكندي» نشان ميدهد كه شورـوـشوق شناختن بر سر دارند؛ آنها به مكتب ميروند تا به فرهنگِ مسموم و كشندة تاريخيِ اين سرزمين پايان دهند. اين صحنه ديدني است: گروهي از دختران، در يكي از محرومترين منطقة جهان، همچون كبوترانِ سپيد بال، براي پاياندادن به محروميتِ شان، با پاي پياده در ميان گردـوـخاك شتابان به سوي مكتب پر ميگشايند. آيا اين جمع مستانِ سپيدپوش دخترانِ دانشآموزند، يا شكوفههاي سپيد «بادام» در اين تپة خاكي ميرقصند؟ «رهروانِ پاكِ راه آيين» مستان و رقصان به معبد اگاهي ميروند تا ديگر زهرِ زهرها جان و روح ما را آلوده نسازد . با ديدنِ اين تصوير از يك سو اشتياق ما ميشكفد، زيرا حس ميكنيم گلهايي تازة بر «خاكِ عقيم» اين سرزمين رستهاند و از سوي ديگر، لشكرِ غم برما هجوم ميآورد، زيرا اين گلهاي سپيد پيش از آنكه بشكوفند ميپژمرند و محو ميشوند همچون سايههاي كمرنگِ شان در خاكها. در يكسو شكوفههايِ سپيد بر فرازِ بلند ترين تپههاي جهان شادان به معبدِ آگاهي روان اند، در سوي ديگر در پشتِ پردة تيرهـوـتارِ اين شبهاي سياه فرهنگ، ديوان و دَدان صف كشيدهـاند كه مست از شرابِ ناداني، اين «زهرِ زهرها». چاره چيست؟ براي بيرون رفت از اين ظلمتِ عظيم تنها يك راه وجود دارد: برافروختنِ مشعلِ تابناكِ آگاهي، راهي كه اين كبوتران سپيد بال در پيش گرفتهاند. اين راه با همة سختيها دشواريهايش سرانجام به «آگاهي» و «آزادي» خواهد رسيد.